اهلاً و سهلاً سیدی یا صاحب الامر
یا مَن له فی دولته ملک السماوات
از ما سلام ای تاج حق بنهاده بر سر
از ما سلام ای حکم شیرین مساوات
از ما سلام ای یار همگام مسیحا
از ما سلام ای خضر پیغمبر کنارت
از ما سلام ای سیب جنّت بین ناسوت
از ما سلام ای عدل جاری، ذوالفقارت
از ما سلام ای بر یَدَت میراث موسی
از ما سلام ای ناخدای کشتی نوح
از ما سلام ای صالح اصلح که فردا
اشتر برافروزی دوباره تشنه از کوه
از ما سلام ای آبروی نسل آدم
از ما سلام ای آتش سرد و سلامت
از ما سلام ای حرمت ملبوس کعبه
از ما سلام ای حُسن یوسف در کلامت...
از ما سلامی با صلاة صد فرشته
از ما سلامی با درود صد پیمبر
از ما سلامی از زمین تا بینهایت
از ما سلامی از ازل تا روز محشر...
از ما سلامی مثل مروارید اشکت
از ما سلامی مثل لبخندت گرانقدر
از ما سلامی غرق برکت مثل شعبان
از ما سلامی غرق رحمت چون شب قدر
از ما سلامی بر جمال و بر کمالت
ای نور رویت جلوهٔ خورشید کوثر
قربان آیینت بگردم، سرورم باز
انگار از اول آمده دوران حیدر
ای صاحب دعوت، محمد آمدی باز
گویی رسالت شانهات را خانه کرده
ای حُسن نیکویی، حسن هستی تو انگار
دست کریمت بنده را دیوانه کرده...
وقت شجاعت سرورم همچون حسینی
در کربلاهایی مجدد مثل امروز
اینبار اگر پرچم برانی سوی پیکار
بیشک محقق میشود حق، شاد و پیروز
آل عبا آمد که نامت را بشارت
بر جن و انسانهای صالح آرَد آخر
بر این کویر داغ و بیرونق به حکمت
روزی دوباره سیل باران بارد آخر
باران بیاید، تا ببیند چشم شیطان
پای خر دجّال او در گِل فروشد
نابود و ویران میشود ظلم و جنایت
یا هر که با آیین انسانی عدو شد
بالای ابراج رفاه از نام الله
روشن شود چشمان رحمتجوی خورشید
بر دشت تاریکی دوباره در وصالت
بر یاسمنها میدرخشد بوی خورشید
عقل بشر تا منتهای علم و حکمت
پرمیکشد گویی که سیمرغی پرنده
بازندههای اهل ایمان، دل مبازید
رو میکند مولایمان برگ برنده
آنچه خدا باقی گذارد، برترین است
ای عطر نرگس در گریبانت نشسته
باز آی و رحمی کن بر این دنیای تاریک
بر این سر شوریده یا قلب شکسته
جان منی، جان بشر، جان حقیقت
جانی اگر در جسم هستی مانده هستی
قرآن، همان اعجاز پیغمبر، عزیز است
مولای من، وحیی که احمد خوانده هستی...
ای عدل شیرین در دو دستانت حلاوت
ای رحمتت مستضعفین را نان گندم
روزی بران تیغی ز خشم از آسمانها
با نام حق، بر حلق بدخواهان مردم
بر مُلک شیطان زراندوز مزوّر
بر تخت خونخواران نااهل و منافق
توفان شو ای تقدیر انسان در قیامت
باشد که همراهت وزد باد موافق
با حیلت شیطان اگر ظلمی به پا شد
ویران کن آن را سرورم با نام الله
باشد که تصویر قمر در سجده افتد
در رد گامت از ارادت تا سحرگاه
باشد که ابر تیرگی از پیش خورشید
روزی گریزان گردد از شرم جمالت
وقتی بگویی با عدو، هل من مبارز؟
پاسخ مباد از ترسشان پیش سوالت
بینا مباد آن چشم ناشایست و تاری
کز جلوهات در دشت حیرت گم نگردد
مولای من، باز آی و نامت را بفهمان
تا جاهلیت سهم این مردم نباشد
بر دشت زیتونهای خونین و مقدس
باز آی و روشن کن چراغ نور نوری
مُردیم از این غیبت، پریشانحال و پوچیم
ای صاحب امر و زمان، جانا، ظهوری
باز آی و ما را در طوافت چون عطارد
نزدیک خورشید جهانبینت نگه دار
سیارههامان از مدارت منحرف گشت
ما را تو ای مهدی بر آیینت نگه دار
قربان چشمانت شوم، وقتی که باران
میبارد از رحمت برای رنج آدم
زور و زر و علم و هنر خوب است اگرچه
ایمان به دیدار تو باشد گنج آدم
باشد که یوسف را برون آورده از چاه
حق ملک مصرش بخشد از فردای نزدیک
باشد که صبحی روشن از نور ولایت
جاری شود پایان این تقدیر تاریک
باشد که ما خاک قدمهای تو باشیم
وقتی که گرد کعبه در حال طوافی
باشد که قلب من تو را محو تماشا
گردد به هنگام شهادت از شکافی
قربان چشمان تو جان هر چه آدم
قربان دستانت بگردد هر فرشته
پایان هستی با تو مولایم چه خوب است
مانند پایان خوش این دلنوشته
صلّوا علی المهدی، بنیآدم، فصلّوا
صلّوا علی آل محمد، کل اوقات
اهلاً و سهلاً سیدی یا صاحب الامر
یا من له فی دولته ملک السماوات...
شاعر: (ایشان در عین خوشنامی خواستند گمنام باشند)
هنوز چیزی ثبت نشده است.